خانه وبلاگ
تماس با نویسنده
نویسنده وبلاگ
امير حسين س
آرشیو وبلاگ
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
شهریور ۸٤
اردیبهشت ۸٤
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢
آذر ۸٢
آبان ۸٢
مهر ۸٢
شهریور ۸٢
لینک دوستان
ليست وبلاگ هاي فارسي
قالب هاي وبلاگ
لینکدونی
دوست یابی سالم
خرید اینترنتی
طراحی وب
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
سال نو مبارک
یادش بخیر:
Iهمین اول سالی بگم
یاد رفقای کنونی و کسایی که دوستم بودن والان نیستن و کسایی که مردند وکسایی که زنده موندند بخیر.
ایشالله همه موفق باشند.
مقام شامخ معلم :
لذت بخش ترین بخش زندگیم دیدن ناظم دوره راهنمایی ام بود کلا ازش بدم می اومد اونم هر روزبهم گیر می داد و دم دفتر مثل سربازهای اسرائیلی برام خط و نشون می کشید . خلاصه دیدمش تا منو دید شناخت دستشو درآورد بهم دست بده بهش تنه زدم افتاد تو جوی کنار خیابون گفتم آخ چی شد .. اه شمایید بعد خندیدم و رفتم!
انتقام:
خیلی خوشحاله که تو صورت طرفش تف کرده و انتقام خیانت طرف رو از گرفته
ولی بهش میگم فکرنمی کنم طرفت زیادم ناراحت باشه چون می گفت که این تفه ادامه همون بزاقیه که تو داشتی چند ماه با ناز تموم با بزاقش مبادله می کردی !
رسم عاشق کشی:
خیلی لذت بخشه با سه تا پسر تو ماشین باشیو یکی بخونه یک ساله ده ماه و دو روزه ندیدمت بعدش بگه وقتی نگات قشنگیات یادم میاد هر سه تا ساکت شن و تو دریاهاشون غرق بشن و تو مجبور شی فیلم رسم عاشق کشی(اینو اشتباه نخونین بر وزن مسافر کش بخونین ) رو کلید بزنی.
واقعا تا حالا یه نفر از جماعت نسوان اصلا اینجوری تونستن ....
:Oh shit
آقا اگه یکی بگه آرزوم اینه که هر روز با کلیدت قفلمو باز کنی نباید اینو بگی نه جوون من نباید بگی شایدم شاه کلیدتتو رو به رخ بکشی!
اینم بمونه :
لحظه های آخر لذت گذشته دیگه واقعا انرژیهات تخلیه شده یه نگاه به پایین می کنی و همونطوری آروم تو گوشش میگی : خیلی دوستت دارم اونم با لبخند همیشگیش آروم تر میگه : خودتی !
اگه پر رو تر هم باشی باید به قول شاعر بگی: اینم بمونه اینم بمونه!
هیچکی مثل تو نبود :
هیچکی مثل تو نبود
ساده مثل بوی پاک اطلسی یا بلوغ یک صدا میون دغدغیه دلواپسی
هیچکی مثل تو نرفت هیچکی مثل تو نبود شعر های تنهاییمو هیچکی مثل تو نخوند
همه حرفام مال تو همه شعرام مال تو دنیای من شعرمه همه دنیام مال تو
هیچکی مثل تو نبود
امیرحسین
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ۱ فروردین ،۱۳۸٥ - امير حسين س
بيکاریبعد این همه مدت باز هوس نوشتن به سرم زده . البته باید بفهمید که باز بیکار شدم .
تو این مدت هوار تا اتفاق خوب و بد برام افتاده که حسش نیست تعریف کنم. اصلا مهم اینه که باز بیکارم.
* گفتم بیکاری . بیکاری خیلی خوبه آدم محبوب میشه به همه زنگ می زنه به همه سر می زنه برای همه وقت داره بیرون میره میگرده بعد که یه مدت میگذره می بینه بقیه کار دارن مزاحم کاراشون شده اون وقت میگه کاش منم .........
حسی عزیزم قاسی نازم کجایین زندگی بدونه این دو تا واسم جهنم شده افتضاحه که نیستن یعنی رفتن سه شنبه ها روز ملاقاتشونه سه شنبه ها رو دوس دارم البته نه همه سه شنبه ها
* گفتم سه شنبه. این سه شنبه باید برم محاکمه خانم حقی تو ایرانشهر گفتن برای پاسخگویی در ارتباط با بعضی از نمراتم باید برم ولی از قدیم گفتن آن که حسابش پاک است ...
* گفتم قدیم . قدیم خیلی خوب بود مردم معرفت داشتن قرار آخری بود بوس آخری بود دست آخری بود فحش آخری بود اگه یه ذره هم طرفين رومانتی تیک بودن گریه آخری بود اما الان معلوم نیست کی به کیه کی میخواد این رسومات رو زنده کنه بیایید پاشید یعنی همه مردند.
* گفتم مرده . مریم داره می میره ریه اش نمی دونم چی شده دلم واسش سوخت همين.
* گفتم سوخت . این فری خیلی سوخته رفتم یونی دیدم اومده با زبون مخصوصش اشاره کرد بیرون گفتم :اینجا چی کار میکنی مگه مرکز هشت نبودی ؟ گفت: ورزش دارم گفتم: چه خبر؟ گفت: رفتم شمال و... گفتم: با کی ؟ گفت اسمشو بعدش گفت می خواد بگیرتم طرف رو ديدم واقعا خندم گرفته بود بيچارهحتما چقدرم نذر و نياز کرده تا برسه بهش آخ مردم چه حالی میکنن زن میگیرن اونم از نوع جنیفریش که بکشون نه تنها آفتاب دیده مهتابم دیده و نه تنها مهتاب دیده یه چیزه دیگه هم دیده تازه آخرشم که بکشون به .. رفته ميگن مرسی موندم قسمت جلو رو چی کارش ميکنن بابا اين دخترها شدن آخر سيا بازی براشون هضم همه چی آسون شده
* گفتم آسون . این کنکور خیلی آسون بود یعنی آسون می زد ولی نکته دار بود اصلا خیلی ...بود ضدحال بود من که قبول نمیشم آخه نمیشه که یه هفته به کنکور دوباره بری تو حس هوس وتوش غرق شی بعد چند روزبعدش بری قبول شی اصلا مگه بچه بازیه که یکی از آزاد یونی پاشه بره به سراسری یونی تازه تو تی جی یونی درس خونده باشه دو طرف معادله اش مبهم یعنی نمیشه اصلا خدا پدر جاسبی رو بیامرزه که اگه اون نبود نصف جوونا می زدن تو خط خودکشی و... آخه نمیشه الان تو این وضعیت نشست مثل خر درس خوند که آقا بد میگم بگو .. اصلا ببینم جرات داری بگی ؟
* گفتم جرات . آقا بچه پر رو بچه با جرات می خواین من می شناسم خیلی سرتقه البته خیلی واسه یه لحظه شه بیست و نه سالشه اما هنوز از رو نرفته هنوز بی نهایت روش زیاده ولی بعضی وقتا هم که آدم حس کل کل تو دلش جوونه می زنه دوس داره بره سراغش اون وقت با پر رو بازیاش انرژی میگیری میشی عین اون نترس و کله خر .
* گقتم انرژی. راستی انرژی هسته ای حق مسلم ماست.
امیرحسین
-
من مرد هستم
مرا وادار کردي تمام عمر از تو دور باشم تا تو را فراموش کنم -
ولي فراموشي برايم حاصل نشد فقط من دور شدم چون من مرد هستم
-
مرا وادار کردي همه چيز را متوقف کنم تا به تو نرسم
-
ولي نرسيدن برايم حاصل نشد فقط من متوقف شدم چون من مرد هستم
-
مرا وادار کردي که تو را به ديگري ببخشم تا تنها باشم
-
ولي تنهايي برايم حاصل نشد فقط من تو رو بخشيدم چون من مرد هستم
-
گاهي گذشت بهترين تصميم است چون من مردهستم
-
گاهي عشق بي مفهوم هست چون من مرد هستم
-
اگر ميتوانستم به تو برسم هيچ چيز من را متوقفم نميکرد
-
ولي من ايستادم چون به تو نميرسم چون من مرد هستم
-
عشقم رو براي بخشش نگير چيزهايي را ميتوانستم تغيير دهم
-
ولي ديگر نميتوانم چون خودم را تغيير داده ام چون من مرد هستم
-
گاهي گذشت بهترين تصميم است چون من مردهستم
-
گاهي عشق بي مفهوم هست چون من مردهستم
-
جملات جملات توان ماندن در دلم رو ندارند چون من مردهستم
-
و تو در ذهن من مي ماني همچون يک آهنگ شيرين چون من مرد هستم
-
ولي من به تو وابسته نيستم چون من بدون تو مرد هستم چون من مرد هستم
-
آينده آينده نزديک است آينده با من خواهد بود چون من مرد هستم
-
من مرد هستم من مرد هستم
-
اميرحسين
ضدحال ...
*سر و صورتش که گفتن نداره شوکه شدم آروم گفتم چیزی شده گفت یه چیزی بگم باید از اول می گفتم من نامزد داشتم .... اینو دیگه واقعا انتظار نداشتم یکم ترسیدم بهش گفتم برو ... واقعا ضدحاله واقعا به معنای واقعی شر شده .... البته به قول یکی باید بگم باهام عناد دارن ..
*استاد من و امیر رو از کلاس انداخت بیرون اونم بعد این همه مدت ... اولین اخراج دانشگاه البته امید من به نریمانه
*من و احسان هر شب میریم پژوهش شما هم خواستین بیاین خیلی حال میده .. سفره سرای سنتی هر شبی خواستین منتظریم... از پروژه ها هم نگم خیلی می ترسم شر بشه هیچکی هم عین خیالش نیست بابا بدیم بیرون دیوونه ها داره دیر میشه ها ....
*کاوه نفرین هاش میگیره گفته باشم خودش میدونه چرا ....
* نمی دونم چرا هر وقت میرم تهران نو می بینمش دیگه اعصاب نذاشته واسم بهش گفتم فقط میخنده میگه نمی تونی ... ولی من می تونم ... میبره ناهار میده بهش میگم فایده ای نداره میگه داره .. ولی س عزیز نداره باور کن ...
*آره فهمیدم به جهنم که زید پیدا کرده نمی دونم هر کی که شب خواب می بینه فرداش عاشق میشه و پس فرداش نامزد دار میشه من باید باخبر بشم و ...
همین جا بگم هر آدمی یه زمانی جاهل بوده منم جاهل بودم اصلا گه خوردم نمی دونم چی جوری میشه این لکه ننگ رو پاک کرد البته اگه این لکه پاک شدنی باشه !
*کنفرانس معماریم مشت محکمی بود به دهان ...ها ! راستی سایز کعبه طوری ساخته شده که بشه دور زد ..!
*یه زمانی به این نتیجه می رسم تا چه حد می تونم کثافت باشم می دونم با کارایی که جدیدا میکنم مطمئنا کار دست خودم میدم ولی می خوام ببینم انتهاش چی میشه ...
حرف آخر :
کسی دوست داره اینجا بنویسه ؟
امیرحسین
پيام هاي ديگران () link جمعه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٤ - امير حسين س
پرچم سفید !
*راستی امروز تولدم بود طبق رسم معمول خانواده بازم هیچکی نیست یه تبریک حضوری بگه
مامان و بابا نوبتی زنگ زدند و تبریک گفتند بعدش چند نفر کادو دادن که فکرشو میکردم یه نفرم اصلا فکرشو نمیکردم بعد بعضی از دوستان قدیم( فقط قدیمیا) زنگ زدن دوست هم دوست قدیم به قول شاعر : بی وفایی هم اندازه داره عزیز دل گله داره ! ولی اصلا مهم نیست به جون شما
*میگم گرافیکم رشته ای واسه خودش که آدم میتونه توش به طور کامل هضم بشه !
میگه پایین تنه کشیدن نداره ؟ میگم اه پس تایتانیک چیه ؟ میگه فیلمه خله میگم راستی میدونی حس فراموشی بهترین حس بدن منه میگه همتون عین همین اونم درست بعد کلاس نقاشی!
* میگه ببین چی مسیج زده واسم میخونم حالم از اینکه پسرم بهم میخوره نهایت لیسیدن !
جوابش رو نداد دوباره مسیج دیگه بازم بی جواب این دفعه زنگ زد گوشی رو داد دستم یه چیزی گفت ...... حالم دگرگون شد فک کنم واقعا متحول شدم چون پرچم سفید تو دستمه !
*سرعتش زیاده صدای آهنگش هم بلنده سرش رو از ماشین آورده بیرون داد میزنه اگه چشمات منو میخواست پشت پلکات نمیموندم ! و انتهای تاسف
*دیدم صحنه رو میخواستم با دو تا دستام خفه اش کنم جلوی چشمام بود تا آخر دنیا نفرت برآنگیز دست دختررو میبوسید
*دهنش رو نزدیک گوشم کرد بوی خوبی میداد فکر کردم چی میخواد بگه آروم گفت دنیای بی تاتو غم انگیز نیست ؟
* تا حالا نشده بود حس جدیدی بود چی میگن کشف نشده بری توی کافی شاپ یکی سفارش بده یکی بخوره تو بشینی فقط نگاه کنی مثل بچگی هیچکی هم نپرسه خرت به چند !
* استاد از پسره خواست خلاصه درسی که داده توضیح بده بعد گفت تموم پسره خندون اومد تو راهرو طبقه چهارم و یهو شروع کرد به ماساژ گردن یه دختر غریبه که تو راهرو ایستاده بود و تعجب همه و فریاد ترس آمیز دختر و بعد خنده جنون آمیز وسر وصدا ... اینجا دیگه کجاست؟
* پسر با احساس تازه میخواد ما رو با همسرش معرفی کنه در حالیکه نمیدونه ما مختصات نقطه ای داریم واقعا اینجاست که میرسم به اینکه بزرگترین آرزو هر مردی دیگه از این به بعد باید این باشه که طرف تو راهی نداشته باشه ! بذارید به حساب حماقت ذاتیم نه رحیمیت درونیم
* راستی کلی حال کردم آلمان برد ولی قطر نه دقیقا مثل حس مسیح قبل از شام آخر
حرف آخر :
اگه خودمو چشم نزنم تو این چند وقت اوضاع تقریبا برای خودم خیلی خوب بوده برگشتم به دوران ترم اول و دوم خوشگذرونی مطلق زندگی کردن واقعی امیدوارم همین جوری همه چیز به خوبی پیش بره فقط یه چیزی فک کنم از نوشتن خسته شدم !
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٢۱ مهر ،۱۳۸۳ - امير حسين س
چی بگم جوونیم رفت و صدام رفت !
*چه فرقی میکنه فک میکنه التماسش رو میکنم به جهنم دیگه غیرممکن خونه مون راهش بدم حتی اگه از تنهایی دق کنم به من میگه بی غیرت
به من چه تو خیابون بهش چی میگن ضدحال !
* کارنیاموزی ما هم تموم شد فقط مونده اصلش که گزارشش هست زیاد برام مهم نیست هرچی میخواد بشه !
*دوران بی کسی هامون هم دیگه سر رسید مامان زنگ زد گفت هفته دیگه میام
یکی نیست بگه این دیگه چه جور تعطیلاتیه که این همه طول میکشه ما رو کردن سرایدار اونم چه سرایداری خودشون یه ماه رفتن تفریح !
*تمرین صدا هم بد نیست یه صدا میخوام مثل قدیما که میخوندم
یادش به خیر اینقده صدای آلات موسیقی رو زیاد میکردن که صدامو کسی نشنوه : چی بگم جوونیم رفت وصدام رفت و... !
* تجارت جهانی بر وبچ گلد کوئست هم گیر بازار شده اینترنت هم گیر بازار شده نفس کشیدن هم گیر داره تازه گفتن : اون خانوم وآقایی که پشت کامپیوتر تو اتاقش خلاف میکنه فک نکنه خودشه و خداش ما آی پی و مختصات نقطه ای شو داریم یهو خراب میشیم سرش !!
*بعد یه نفر هست داره رو اعصابم راه میره حیف رفیقم دوستش داره وگرنه ...
بعدش یکی هم هی هکم میکنه دنبال چیه نمیدونم ولی هر کی هست بهش بگم تو رو خدا بیخیال این بچه بازیا بشو !
حرف آخر:
نهایت تابستون بود نهایت ضلالت البته آخراش بدک نبود
ولی هرچی بود حالا مهر شده ماه تولدم بهترین ماه سال مهربون باشین
امیرحسین
پيام هاي ديگران () link شنبه ٤ مهر ،۱۳۸۳ - امير حسين س
نفس تنگی
* اون قضیه اون پسره که سوالهامو گرفت و رفت کرمان تموم شد گفته بودم بدنسازه کجا بودین ببنین جلوم به ناموسش قسمم میداد که ببخشمش !!!!!!!!
*اولین بار امتحان تحلیل سازه2 تشریحی دادم 2-3 تا مسئله بقیه تشریحی تازه سوال اولش این بود :
عناوین مطالبی که درس دادم چه بوده ؟ یعنی اینقده شوتیم که حتی نمیدونیم چی درس داده ( من این سوال رو حل نکردم چون واقعا نمیدونستم کجاها رو درس داده کجاها رو حذف کرده )
برای اولین بار بود که هیچی نخونده بودم از بدشانسی احسان تنها امیدمم افتاد یه سالن دیگه این بود که اولین نفر برگه مو دادم همینجوری فقط سیاه کردم نیم ساعت هم نشد !
* به کوری چشم کسایی که کمکم نکردن خودم یه دفترچه محاسبات بارگذاری پیدا کردم تازه استاد 2 نمره به خاطر اینکه فقط من از تهران جنوب بودم بهم داد !
* بعد با کمال احترام نسبت به دوستام نوشته قبلی من سروتهش بهم خیلی ربط داشت اگه هم نداشت بی خیال 5 دقیقه طول کشیده نوشتنش و فرستادنش !
*بعد یه دوستایی خیلی لطف دارن اگه نظر ندن مرسی چون نظرشون رو مثل این دفعه پاک میشه ( به دلیل تنفر بیش از حد)!
* بچه ها اگه رفتین دانشگاه نمره های من اومده بود یه اعتراض بزنین بعد برام یا آف بزارین یا یه جوری بهم بگین
تحلیل2 هریسچیان و بارگذاری اکبرزادگان !
حرف آخر :
بعد بابا این کار آموزی بدجوری ضد حال شده ها یه مسافرت نرفتیم شده نفس تنگی ولی من و قاسم تصمیم گرفتیم فعلا چند روزی قید کار رو بزنیم و بریم شمال یه آب و هوایی تعویض کنیم البته ثبت نام ترم جدیدم شروع شده باید 24 شهریور تهران باشم !!
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ۱٧ شهریور ،۱۳۸۳ - امير حسين س
چرخه تکرار .....
تکرار از اول ازل تا آخر ابدیت بوده و همه رو در همه جای زمان کلافه کرده و خیلیها رو از اساس نابود کرده و خیلیها رو در لجنزار خودش فرو برده
ولی در همه این کلافه شدنها و دست و پا زدنها تنها رمز موفقیت سکوت بوده و یا صبور بودن بوده است ولی افسوس که مردم ما این تحمل را از دست داده اند و کلافگی و روان نا آرام و خسته خود شون رو با بعضی رفتارها استراحت میدن و تمام مشکلات رو بر سر دیگران میکوبن و خودشان رو خالی میکنند
تحمل کنید درست میشه !

تیم ملی هم بر گشت ولی خیلی ضد حال بودند این دفعه:
ودانشگاه :
این بچه های مهمان وبعضا شهرستانی خیلی نامردند
پسره جلسه آخر با التماس اومد گفت : نمونه سوالهای امتحان تحلیل 2 رو بده کپی بگیرم بهش دادم دیدم سرشو انداخته داره از در یونی میره بیرون بهش گفتم : بیرون می خوای کپی بگیری ؟
گفت : آره زنم تو ماشین هستن توی اون سمند بژ میام جلوی فتو کپی ها
منم گفتم : شما برو من با احسان میام ازت میگیرم خلاصه من واحسان رفتیم دیدیم جا تره و بچه نیست یا بهتر بگم نه جا تره نه بچه وجود داره بعد آمار گرفتم آقا بلافاصله با سوال های من رفتن دهاتشون کرمان جالبه اینو رفیقش به زبون آبادانی همرا ه با ولک گفت .
فقط بگم خیلی انی آقا خاک تو سر اون دختری که زن همچین دزدی شده میخوای بپیچونی میپیچونمت ( شایان ذکر است یارو بدنساز میزد) ولی لهش میکنم

کارآموزی:
عذاب الهی یا بهتر بگم مصیبت عضمی تازه فهمیدم هیچی بلد نیستم ولی درکل خیلی با حال بود مهندس گفت اینجا بد دهن میشم چون برای یه ذره این کارگرها رو به کار واداشتن باید هزار جور چرت وپرت بگی
حرف آخر:
دوستان همه نامردید یکی برام یه سوله بارگذاری شده پیدا کنه مژدگانی داره ها امتحانا نزدیکه فعلا هزار جور بدبختی دارم مبینید که
امیرحسین
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸۳ - امير حسين س
اگه بشه چی میشه
*ای بابا هی ما از حکمت خدا گفتیم خدا شوخیش گرفت نزدیک بود یه حکمتش رو رو کنه وبریم قاطی باقالیا !
با یه پاترول تصادف کردم اما جالبه که هنوز زنده موندم البته یه تومنی واسه ما خرج برداشت البته منظور از ما (بابا+بیمه ماشین ) هست هر چی هست دیگه با حکمت خدا کاری ندارم به من چه
*نمیدونم چی شد دیگه ارژنگ دیده نمیشه نمره ها شو هم نیاورد خانوم مهدور هم گفت نامه داره میخوایم بهش بدیم نیست یه اتفاقی براش افتاده خدا کنه چیزی نباشه البته میگفت میخواد بره ایتالیا ولی یه مشکلی تو رفتنش وجود داشت شایدم رفته
*ترم تابستون هم شروع شد وبازم دکتر هریسچیان عزیز یکی از استادای مورد علاقه منه و همین طور استاد اکبر زادگان دوست داشتنی در ضمن کل کلاس هم مهمان بودن تو تحلیل سازه 2 احسان هم هست ولی بارگذاری فقط من از تهران جنوبم
کار آموزی هم هنوز نرفتم باید استاد راهنما بیاد کلاس توجیهی بذاره
هوا هم گرمه البته با حضور آدمهای یخی مثل دوستای من گرما حس نمیشه
*ارسلان هم رفت خارج دیگه یه سری از دوستا هم دارن با ارسی از ذهنم خارج میشن باید بگم تازه چشمام باز شد دیدم تمام اون دوستیها تقریبا تموم شده
فقط می مونه خاطرات خاطره خل بازیها خاطره خاموش کردن سیگار رو لباس دوست دخترش و خاطره لوس بازیهاش واسه مادر ژینوس ( مطمئنم اینو خوندش بعدش خندید ) و خاطره پیاده کردن مهنوش دختر خاله اش وسط اتوبان بعد برای اون ادای این اوتو زنهای حرفه ای مثل ایمان خودمون رو در آوردن و خاطره آواز خوندن واسه اون پسر ارگیه تو مهمونی خل و چلها و خاطره دعوا و خاطره گیج شدن رفیقش بعد قلیون خاطره اتاقه که توش عکس شکیرا بود همیشه به من میگفت :تو فقط با زبونت آدمها رو دور خودت جمع میکنی ولی هیچ چیزی نیستی از تو موذی تر و تنبل تر و در عین حال باجنبه تر ندیدم !
خلاصه ارسی ما هم رفت انگلیس ایشالله موفق باشه با تمام بدیهاش دوستش دارم !
* بعد اگه کسی این آلبوم فراری منصور رو داره رو کنه
* آخرین خبر همین الان اومد که مادر بزرگ حامد فوت کردند از صمیم قلب حامد بهت تسلیت میگم امیدوارم غم آخرت باشه
حرف آخر:
شدم عین آدمهای ماشینی میرم میام شدم یه بچه مثبت اما در عوض فوق العاده دوست دارم یه چیزی بشه امیدوارم اون چیزه بشه اگه بشه چی میشه !
امیرحسین
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸۳ - امير حسين س
نفرین به نفرین
ولله آدم شاخ در میاره !!
دوستی پرسید چرا اسم اینجا رو گذاشتم نفرین شده ! چیزی که هیچی نپرسیده بود خب مشخصه
همه ما نفرین شده ایم که خلق شدیم اونم توی یه کشور نفرین شده به اسم ایران
کشور ما زده رو دست کشور هزار عجایب هند و شده کشور ده هزار عجایب و 70 میلیون آدم عتیقه جمع شدن دور هم یه کشور زدن به اسم ایران کشوری که وابسته به هیچ جا نیست و مردمش کاملا پاک و پاستوریزه و مرفه هستند کشوری که مردمش متمدن هستند و هیچ وقت به گذشته خودشون نمی بالند و به فکر کار و پیشرفت هستند کشوری که ....
اما حقیقت اینه که فاسد ترین آدمهای روی زمین پر ادعا ترین دزدترین عوضی ترین چشم چرون ترین مردها و تن فروش ترین زنهای دنیا بدون هیچ اعتقاد و مسلکی که فقط زر میزنن و از تمام هیکلشون کثافت می باره تو ایرانن !!!
آب بدی همه شناگرن همه از دم !
اینجا همه به جای اینکه وقت و عقل خودشون صرف یه کار مفید بکنن یا میشن متحجر های احمق یا میشن عیاشهای عوضی یا سردرگم و نفرین شده عین من !
این درس اخلاق به خاطر این بود که این کشور نفرین شده حالمو بهم زده خدا عاقبت مون رو تو این جهنم به خیر کنه !! حس میهن پرستی من خیلی بالاست که این حرفها رو میزنم به جون شما !!
ولی واقعا از اینکه تو اینجام توی ایران خیلی خوشحالم !
این از این !
حکمت خدا!
هیچ وقت یادم نرفته تو هر اتفاقی حکمت خدا نهفته هست
اینکه اینجا درس میخونم و اینجوری زندگی میکنم و اینکه هزار جور مشکل حل شدنی و حل نشدنی تو زندگیم داشتم و تونستم یه جورایی باهاشون کنار بیام و اینکه با حکمت خدا نمیشه مبارزه کرد ولی میشه امید داشت که اون حکمت به نفعش تموم شه
اینکه مثلا یه نفر واسه این فلج به دنیا اومده که اتفاقی به خاطر داشتن پاهای اون واسه خودش و دیگرون نیوفته واینکه حتما به نفعش بوده
اینکه یه کارگر اخراج بشه و مجبور بشه دزدی کنه بعد تو برنامه های مختلف بشه درس عبرت بیکارها و اخراجیهای دیگه
اینکه یه معلم تمام زندگیشو بفروشه دخترش رو بفرسته روسیه درس بخونه بعد تمام زندگیشو به خاطر مخارج تحصیل دخترش بفروشه دختره هم تو اونجا یه روز درمیون بتونه یه نیمرو بخوره و اون معلمه بعد 30 سال سروکله زدن با بچه های مردم دست نیاز به روزنامه ها پیدا کنه تا بلکه دخترش زنده بمونه !
اینکه یه احمق بیسواد بتونه دو روزه از راههای کذایی تو این کشور به پول برسه و بعد اصلا یادش بره کی بود و از کجا اومده بود !
اینکه یه نفر برسه اون بالا بالاها و هر روز با پول دسترنج مردم عیش و نوش کنه و بگه به فکر بیچاره ها هم هست در ضمن خدا رو هم دوست داره !
اینکه خدا هر چی بدی و مصیبت هست واسه یه نفر بیاره و هر چی خوبی هست واسه یه نفر !
یا اینکه یه نفر دانشگاه قبول بشه تا بمیره مثل دانشجوهای بم یا اون دانشجویی که از خوابگاه دانشجویی شریف افتاد و تو کما ست
یا اینکه یه نفر قبول نشه تا بمیره مثل اون دو تا دختره که تو تهران به خاطر قبول نشدن تو کنکور خودکشی کردن یا اون پسره که رفت سربازی و کشتنش !
همیشه به خودم به خاطر این استدلالها که دلم رو همیشه راضی نگه میداره افتخار میکنم !!!
تظاهر به خوبی!
دوستی میگفت : از تظاهر به خوبی بیزار هست واسه همین هم از شخصیت های منفی فیلمها خوشش میاد منم گفتم : چیه حالا میخوای بگی خیلی خوبی !
خدا خرش رو می شناخت بهش شاخ نداد !!
یخم سردم زمستونم تو گرمای تابستونی کویرم خشک ولب تشنه تو سبزی سبز توآرومی
منم بی پر وبال خسته تو اما اوج پروازی منم شعر فراموشی تویی که نغمه پردازی
منم محتاج یک آغاز به فکر لحظه پرواز که با تو همسفر باشم با تو همساز و هم آواز
بساز با من نترس از من نترس از سردی دستام بخون با من بگو با من که با تو راهی فردا
به من معنی بده با عشق منو با عشق احیا کن تو به زندون تنهایی در و پنجره ای وا کن
به این دنیای بی رنگم بزن نقشی بده رنگی که دلگیرم و افسرده از این دنیای بیرنگی
آخرش چی ؟ خدا بهم شاخ میدی ؟
ندا اومد : خدا خرش رو میشناخت بهش شاخ نداد و خدا ظرفیت هر کس رو میبیند به او لطف میکند !
حرف آخر :
یه چیز دیگه میگن از این شاخه به اون شاخه می پرم و میگن یه جوری بنویس همه بفهمن بگم خودم اینجوری نوشتم تا همه نفهمن اینجا برای اینه که هر چی خواستم و به ذهنم رسید بنویسم همین سایت که نیست منم نویسنده نیستم
یه سری از نمره هام اومده گوش شیطون کر و چشم حسود کور احتمال مشروطیم خیلی کمه تابستونم که باید واحد بردارم تا زودتر از این جهنم به جهنم دیگه ای (سربازخونه) منتقل شم !
البته میگن معافی رو راحت تر میدن شایدم معافیت گرفتم تا ببینیم خدا چی میخواد !
برام دعا کنید بقیه درسها هم پاس بشه ! ایشالله همه پاس کنن از ته دل میگم قربون همه
امیرحسین
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٢۳ تیر ،۱۳۸۳ - امير حسين س